تسلیم - تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 17:58
تو عمر خواه و صبورى که چرخ شعبده باز/ هزار بازى از این طرفه تر برانگیزد بر آستانه تسلیم سر بنه حافظ/ که گر ستیزه کنى روزگار بستیزد خلاص کلوم که ما تسلیمیم از همین شروع ٩٦xa0
قبلنا - تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 3:03
اگه قرار باشه به آدماى ٤٠٠ سال دیگه یه پیام بدى چى مینویسى؟ سه سال پیش: ما یه دور به تمام شکل های ممکن فکر کردیم. به پوچی / به بهترین حالت / با غم / با هیچگرایی.... هرجور فکر کردیم یه مشکلی یه ایرادی توش پیدا شد. شما اگه قراره ادامه راه ما باشین که هیچی اگه قراره از اول شروع کنین، این راه ها دیگه قد
Sometimes - تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 21:23
Sometimes the lonely days tu into the lonely decades...
حقارت - تاریخ: 1395/12/26 ساعت: 1:01
خوابى دیدم با کلى شخصیت که خیلیاشونو میشناختم که البته هیچ ارتباطى هم باهم نداشتند و هیچى تناسبى... وقتى در میانه خواب، نیمه هوشیار شدم یادمه که بلند با خودم گفتم: "اینو بنویس؛ داستان محشرى میشه پسر...!" کلیت ماجرا یادمه ولى اون جزئیاتى که داستانو گیرا میکرد نه.براى همین هیچ ارزشى نداره نوشتنش... و ...
واو معیت - تاریخ: 1395/12/26 ساعت: 1:01
توئو باده منو عادت به مستی دقیقاً وسط کنسرت همونجا که نه راه پیش دارى نه راه پس: خواننده داره با تمام وجود یه آهنگ احساسى میخونه و فکر تو تماماً اینه که این عبارتى که خوند دو تا "واو معیت" داره!!! من چم شده؟ :)))
تچکر - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 0:53
بعد از یکشنبه ساعت ها خوشحال بودم از خوانده شدن وبلاگم به صورت خیلى اتفاقى و نظرهایى که در ادامه آمد... ممنونم و خوشحال ترین.
ترسناک - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 0:53
این شهر ترسناک است... اگر از مرگ میترسید، باید گفت این شهر به حد مرگ ترسناک است و سرد.xa0 من میدانم چطور با آن کنار بیایم و تمام کسانى که در آن زندگى میکنند؛ اما این شهر با تازه واردها خوب تا نمى کند.xa0 این شهر ترسناک است...
رهایى :) - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 0:53
خیلى حرفا هست براى گفتن ولى کلمه هاى مناسب براى گفتنش رو پیدا نمیکنم. هرچى بیشتر سعى میکنم کلمه هاى مسخره ترى به ذهنم میرسه :)) یه جایى آدم باید رها کنه شاید براى منم همینجاست... رهاااااایى مطلق
همین - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 0:53
همه ى ما باید احترام گذاشتن رو یاد بگیریم و در طول زندگى نه چندان طولانیمون تمرین کنیم که حرمت مفاهیم زندگیمونو نگه داریم.xa0 همین!
چرا؟! - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 0:53
با تمام وجود ناراحتم. دلم میخواد با تمام بند بند بدنم گریه کنم از وقاحت این مردم... چرا؟ حقیقتاً چرا؟ چرا به هم احترام نمیذاریم...؟!
دلمه - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 0:53
دلم دلمه میخواد. دلمه برگ مو. اونم نه با دستور تهرونیش...xa0نه که هوس دلمه کرده باشم دلم براى قانون مضرب ٧تا خوردنش تنگ شده! :)) کلاً دلم واسه این جور قانونا تنگ شده. انقدر که شاید حتى مجبور شم خودم یکى بسازم...
آهن خیس خورده و دود ٣٢ - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 0:53
احمد یه مدتى نبود رفته بود سفر. مهناز کلى از این مرقعیت استفاده کرد واسه خوش گذرونى هاى ساده که تو تنهایى آدما دارن. کلى لم داد جلو تلویزیون با فیلم محبوبش پاپ کورن خورد. یه روز رفت خونه مامانش تو تخت مامانش با چهل تیکه محبوبش شب
سیجل - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 0:53
...پس پاندول ساعت تو نکن استراحت برو جلو نذار این حس شه عادت چقد و چندبار دیگه این موزیک رو بى وقفه قراره گوش بدم که فقط به این جاش برسه؟ نمیدونم...
پارسال - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 0:53
یک سرى حال و هوا ها مخصوص روزهاى خاصى از ساله... امسال هم دقیقاً همان حال پارسال را دارم. آدم هاى جدید، داستان هاى جدید اما همان دلهره ى قدیمى و خشم بعدش... چقدر این روزها یاد پارسال میفتم...
خاطرات - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 0:53
کتاب خاطرات سیلویا پلات فکرم رو مشغول کرده که خاطرات روزانه بنویسم یا نه و در نهایت تصمیم گرفتم که بنویسم. سوال بعدی اینه که این خاطرات آن قدر خصوصیه که دفترچه قفل دار لازم داره یا وبلاگم جای مناسبیه براش؟ هنوز نمیدونم...
ادا - تاریخ: 1395/11/18 ساعت: 15:53
کاش حقیقتاً انسان هاى خوبى باشیم نه این که اداى انسان هاى خوب رو دربیاریم... :|
لوندر! - تاریخ: 1395/11/18 ساعت: 15:53
غرق در ملافه هایى که بوى اسطوخدوس میدهد... و سرشار از آرامش
ضد - تاریخ: 1395/11/18 ساعت: 15:53
چقدر همه چیز ساکن است.چقدر در اوج غم خوشحالم... ( مفاهیم در عمیق ترین و شدیدترین حالتشان ضد خود را میسازند!)
تنفر - تاریخ: 1395/11/18 ساعت: 15:53
حالم از خودم بهم میخوره
سکون - تاریخ: 1395/11/18 ساعت: 15:53
سکون. سکون بیش از حد... خلاء سکوت سرماى بسیارxa0 و یک ذهن خالى اما خسته!

برچسب‌های مرتبط

هفت مجلس در عزا و معجزه | تموم شده | تموم شده تتلو | صبرم تموم شده | پدر يعنى چى | نعوظ يعنى چى؟ | عشق يعنى چى | یلدا یعنی یک دقیقه بیشتر | تیم این فصل سردار آزمون | دلم سوخت