خرید بک لینک
چه مستیست ندانم که رو به ما آورد که بود ساقی و این باده از کجا آورد؟ چه راه می زند این مطرب مقام شناس که در میان غزل قول آشنا آورد؟ صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است که مژده طرب از گلشن سبا آورد دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن که باد صبح نسیم گره گشا آورد علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیست برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد به تنگ چشمی آن ترک دلسیه نازم که حمله بر من درویش یک قبا آورد فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند که التجا به در دولت شما آورد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 20:29

t was the best of times, it was the worst of times, it was the age of wisdom, it was the age of foolishness, it was the epoch of belief, it was the epoch of incredulity, it was the season of Light, it was the season of Darkness, it was the spring of hope, it was the winter of despair.

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 20:29

If you really want to hear about it, the first thing you’ll probably want to know is where I was bo, and what my lousy childhood was like, and how my parents were occupied and all before they had me, and all that David Copperfield kind of crap, but I don’t feel like going into it, if you want to know the truth.

J. D. Salinger, The Catcher in the Rye (Fiction)

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 20:29

به من ایمیل بزنین خبر خوب بدین...

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: چهارشنبه 3 دی 1399 ساعت: 11:31

گفته بودم ایمیل بزنید و خبرهای خوب بدهید. ممنونم از ایمیلت ممنوم از این توجه... برایم ملغمه ای از تمام احساسات ممکن بود زمانی که مرا "عزیز دربه در شده ی غربت کشیده" خطاب کردی و چه زیبا گفتی از کوچکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: چهارشنبه 3 دی 1399 ساعت: 11:31

این امتحان بدکردار تموم شه... میخوام یکم کتاب بخونم واسه دل خسته خودم...

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 13:36

اردیبهشت ها یه لحظه هایی هست که هوا ابریه و باد خنک میاد. صدای شاخه های سبر درختا توی باد میپیچه و تو توی طبقه اول، جلو شیشه های قدی ساختمون منظره رو تماشا می کنی. بعد یهو بارون شروع میشه... بارون شدید و وقتی از ساختمون بری بیرون بوی خاک نم دار تنها چیزیه که حس می کنی...

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 13:36

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 13:36

ای شرقی غمگین زمستون پیش رومه با من اگه باشی،گِل و بارون کدومه؟ آواز دست ما،میپیچه تو زمستون ترس از زمستون نیست،که آفتابش رو بومهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 13:36

کلمات و ایده ها در ذهنم رژه میروند... دریغ از تنها یک جمله که منعقد شده و روی کاغذ بیاید...!

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 13:36

مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس/ ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را

.

.

.

«سعدی! چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو» / ای بیبصر! من میروم؟ او میکشد قلاب را

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 13:36

هرکس برای مویه کردن راهی پیدا میکند... من به ساری گلین گوش می کنم. بارها و بارها

بدون آن که حتی یک کلمه از آن را بفهمم، غمش... غمش را با تمام وجودم احساس می کنم...!

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 13:36

مثل اندوه برای آدمی، مه غم جهان است. آرام آرام می خزد و نزدیک می آید. خوب که نزدیک شود دیگر حایی را نمیبینی. برای خودش عظمتی دارد. ابهتی . شکوهی که آن را برایت زیبا جلوه می دهد.

اصلا چه کسی منکر زیبایی غم است؟

بدان که غم زیباست. اندوگین بودن با ابهت است. بدان که از غمگین بودن نباید شرمسار بود. که حتی می توان از آن لذت برد. مثل تمامی مسافران تهران-شمال که گدوک را میپرستند در زیبایی.

مه تمام زیباییست برای زمین. غم تمام شکوه است برای آدمی...

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 13:36

من در پیله کوچکی که دور خودم تنیده هم، مچاله از سرما، به آزادی فکر می کنم به لبخد معصومانه کودکان. به تابش نور آفتاب گرم بر روی پوستمان و به خاطر جمع بودن... به امید.

من به تمام این مفاهیم کلی فکر می کنم. که چقدر گنگند و من چقدر ناتوان برای فراهم آوردنشان.

کاش می توانستم تعریف جدیدی از مفاهیم ارائه بدهم. طوری که غم بی معنا باشد و غیر قابل دسترس. تمام احساساتمان آمیخته با شادی باشد و امید آن پل میان حقیقت و رویا...

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 13:36

بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستانها که گذشت
نامی نیست
نامی نیست.

از اسفند 57 که شاملو چنین گفته تا به اسفند 98 حال و روز همان است که بود...

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: دوشنبه 8 ارديبهشت 1399 ساعت: 4:30

صفحه بندی