حقارت

خرید بک لینک

خوابى دیدم با کلى شخصیت که خیلیاشونو میشناختم که البته هیچ ارتباطى هم باهم نداشتند و هیچى تناسبى...

وقتى در میانه خواب، نیمه هوشیار شدم یادمه که بلند با خودم گفتم: "اینو بنویس؛ داستان محشرى میشه پسر...!"

کلیت ماجرا یادمه ولى اون جزئیاتى که داستانو گیرا میکرد نه.براى همین هیچ ارزشى نداره نوشتنش...

و چقدر احساس حقارت پشت این خط هاییست که نوشتم.

نمیدونم منتقل شد یا نه...!

اندر امیدوارى...

ما را در سایت اندر امیدوارى دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 181 تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 1:01

صفحه بندی