
من باید جایی یاد بگیرم در مقابل خودم بایستم... و چقدر سخت است برایم چنین کاری... چقدر جان کاه......
ادامه مطلب
ترس هاش بیخوده. آرمان هرچقدر هم که نباشه، هرچقدر هم که دور زندگی کنه، هیچ مهم نیست. تصویرهای احمد همه واقعین. آرمان همیشه همون میمونه بی هیچ کم و کاستی. اینو نگاه های تحسین برانگیز احمد میگه. اینو خنده های آرمان وقتی باهمن میگه. اینو شوق نویسنده از این که ترساش الکی بوده و قرار نیست آرمان تو زندگى احمد کمرنگ شه میگه… اینو تمام فضای این عصر، همین آخرای تابستون که شاید غمگین باشه میگه......
ادامه مطلب