
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
بهاری دیگر آمده استآریاما برای آن زمستانها که گذشتنامی نیستنامی نیست. xa0 از اسفند 57 که شاملو چنین گفته تا به اسفند 98 حال و روز همان است که بود......
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
اصلاً مهم نیست چقدر حالم خوب نیست و چقدر خستم و چقدر ناتوان در مقابل تمام کارهایی که دارم... مهم اینه که من امروز در دانشگاه ملی بهترین خلوت ممکن رو تجربه کردم و وصف ناپذیرترین باران عمرم رو البته... قدردانشم حقیقتاً...
ادامه مطلب
دستشو میکنه تو موهاى خیس مهناز که تو آشپزخونه بغل یخچال وایساده داره با میترا تلفنى حرف میزنه. مهناز سرشو تکیه میده به سینه احمد و احمد موهاشو بو میکنه. میترا اونور دنیا زندگى میکنه و هرازچندگاهى که زنگ میزنه، با مهناز از همه چى حرف میزنن. الان به اینجا رسیدن که مهناز تعریف میکنه که تو مهمونى هفته ...
ادامه مطلب
میان تمام شادى هاى امروز چندین لبخند کم است. لبخند آن هایى که سال ها قبل انتظار چنین روزى را میکشیدند و تنها نصیبشان سیاهى شد. امروز براى همه شما گریستن و به جاى تمام شما لبخند زدم. به جاى تمام شما بوق زدم؛ به جاى تمام شما شادى کردیم......
ادامه مطلب
از یه جایى به بعد از بس به کسى پشت گرم نبودى که به بهترین همراهى ها از رو عادت لگد میزنى... احمق بودن نه شاخ داره نه دم... بیچاره بودن هم. این اشتباه تمام ما زنان است از حرصى که روزاى مدیدى میزنیم براى اثبات مبهم ترین احساس هایمانxa0...
ادامه مطلب
پنجشنبه تاریک بود؛ با سنگین ترین حالت غم. منفاوت با جمعه اما. نه به اندازه ى جمعه فراگیر، نه اونقد سیاه. اما غم، اشک آه پنجشنبه یک ناراحتى بزک شده با لبخند بود... پنجشنبه سیاه بود؛ نه به اندازه "ابر سیاه" جمعه، اما تاریک......
ادامه مطلب